اولین مجری فتوای امام راجع به سلمان رشدی مرتد

سال 1968 م (1347 هـ ش) در گینه کوناکری، مصطفی متولد شد. دو سال از عمرش می گذشت که آنجا را ترک کرده و به ساحل عاج رفتیم. تقریباً تا اواخر عمر مصطفی ، در آن کشور زندگی کردیم. مصطفی در ساحل عاج به مدرسه رفت. در آنجا زبان فرانسه را فرا گرفت ولی برایش معلم خصوصی گرفتم که عربی را که زبان خودمان بود، یاد بگیرد. سال 1983 م (1362 هـ ش) دو ماه از فصل تابستان را به لبنان آمد و در روستای خودمان طیرفلسین ماند ولی مجدداً به ساحل عاج برگشت و تحصیلاتش را ادامه داد. سال 1987 م (1366 هـ ش) که خواستم به کشور خودمان برگردم ، چون به مصطفی خیلی علاقه داشتم و می خواستم که او با خودم باشد، در حالی که برادرانش در ساحل عاج ماندند، ما به لبنان برگشتیم. با توجه به اینکه ده سال بود که در گینه زندگی می کردیم ، لذا برای مصطفی شناسنامه گینه ای گرفتیم، و چون آن کشور مستعمره فرانسه بود، و مصطفی نیز متولد آنجا بود، برایش شناسنامه فرانسوی هم گرفتیم. البته شناسنامه لبنانی هم برایش گرفتیم. خلاصه هر طوری که بود باز گشتیم لبنان. در لبنان، مصطفی همراه برخی از دوستانش که مذهبی بودند، اوقات خود را می گذراند. غالباً هم به خانه کوچکی که بالای تپه ای در میان زمین های کشاورزی مان هست، می رفتند، و با هم بحث و صحبت می کردند. او در کارهایم به من کمک می کرد و کنار دستم بود. هنگامی که او از ما خواست تا امکانات ازدواجش را فراهم کنیم، خیلی خوشحال شدیم. سرانجام دختری از همین جنوب لبنان از همسایگان اطراف خودمان را برایش خواستگاری و عقد کردیم ، ولی پانزده روز بیشتر با هم نبودند که از هم جدا شدند و دختر به نزد خانواده شان رفت. البته فقط عقد بودند،
شما چند فرزند دارید؟
مازح : من شش پسر و دو دختر دارم که مصطفی ششمین پسر و هفتمین فرزندم بود و برادرانش الان در آفریقا و آمریکا زندگی می کنند.
مصطفی به چه زبان صحبت می کرد؟
مازح : چون برای او معلم خصوصی گرفته بودم ، عربی را فصیح صحبت می کرد. دروس عربی را هم بیشتر از نهج البلاغه فرا گرفته بود. زبان فرانسه را هم خوب صحبت می کرد و بلد بود. زبان انگلیسی را هم فرا گرفته بود ولی مثل فرانسه نمی توانست خوب صحبت کند.
آخرین بار کی او را دیدید؟
مازح: سه روز قبل از سال نوی قمری.
آیا مصطفی به ایران سفر کرده بود؟
مازح : بله . با وجودی که اوضاع در جنوب لبنان جنگی و خراب بود، او دو یا سه بار برای زیارت به ایران رفت.
آیا مصطفی در درگیری های داخلی جنوب لبنان که بین احزاب مختلف جریان داشت هم شرکت داشت؟
مازح : نه نبود . البته در سال 1982 م (1361 هـ ش) که به لبنان آمد، سنش کم بود و این منطقه هم کاملا تحت سلطه اسرائیل بود.
در لبنان به تحصیلاتش ادامه داد؟
مازح : نه . با توجه به هدفی که در ذهنش داشت، گفت که من دیگر نمی خواهم درس بخوانم، به همین لحاظ تحصیلات را رها کرد و پهلوی من کار می کرد. زمانی که امام خمینی(ره) فتوای قتل «سلمان رشدی» نویسنده هتاک و مرتد را می دهد، مصطفی که همراه دوستانش فعالیت مذهبی داشت و خیلی هم علاقه داشت که به اسلام خدمتی بکند، تصمیم می گیرد که شناسنامه های غیر لبنانی را بردارد و برای رسیدن به هدف مورد نظر خودش اقدام کند. در نظرش این بوده که چون شناسنامه فرانسوی دارد به راحتی می تواند به اروپا برود. هنگامی که امام فوت کرد، مصطفی احساس خاصی داشت. همواره علاقه مند بود تا در راه او قدم بردارد. یک روز آمد پیش من و گفت که می خواهد به بیروت برود. آن روزها در مناطق مختلف لبنان جنگهای داخلی و حملات اسرائیل جریان داشت و هر گوشه را خطری تهدید می کرد. او رفت که به بیروت برود. دو سه روز به سال نوی قمری مانده بود. روزهای آغازین سال نو گذشت ولی از او خبری نشد. با دوستانش که تماس گرفتیم، آنها هم اظهار بی اطلاعی کردند، البته بعداً فهمیدم که آن مدت را برای دیدن آموزش نظامی و آشنایی با سلاح مواد منفجره به منطقه «جبل صافی» رفته بوده است. یک ماه گذشت ولی باز از مصطفی خبری نشد. ما هم در اینجا شدیداً پیگیر بودیم که کجا رفته است. نزد برادرانش در ساحل عاج هم نرفته بود. مدتی بعد برادرانش اطلاع دادند که از طرف دستگاه های امنیتی و اطلاعاتی انگلستان و فرانسه به ساحل عاج سراغ آنها رفته و درباره مصطفی پرس و جو کرده اند. روزنامه های انگلستان هم خبر دادند که جوان عربی به نام مصطفی محمود مازح دست به یک عملیات انتحاری در آن کشور زده است. دوستانش همه با ما تماس گرفتند و می پرسیدند که او کجاست ؟ وقتی که اظهار بی اطلاعی از سرنوشت او می کردیم ، پرسیدند که آیا کسی پاسپورت او را گرفته است؟ که گفتم نه من خبر ندارم. نیروهای اطلاعاتی غربی سراغ همه دوستان او در کشورهای مختلف رفتند و از احوال او پرس و جو کردند. سوالشان هم بیشتر این بود که آیا او عضو حزب الله لبنان بوده است یا نه؟ که آنها هم گفته بودند که ما نمی دانیم ولی او باید پیش خانواده اش در لبنان باشد.
آیا مصطفی قبلاً هم به انگلستان رفته بود؟
مازح : نمی دانم شاید مخفیانه رفته بود، ما اطلاعی نداشتیم . اینکه او چطور موقعیت حضور سلمان رشدی را در آن هتل شناسایی کرده بود، جزو اسراری بود که او با خودش برد.
آیا فرد دیگری هم با او بوده است؟
مازح : این را هم نمی دانیم ولی ظاهراً تنها بوده است.
چه زمانی از او با خبر شدید؟
مازح : 50 روز پس از آنکه رفت و دیگر خبری نداشتیم ، خبری به ما رسید که شهادت او را ثابت می کرد.
اخبار چی بود؟
مازح : این بود که جوان عربی که ظاهراً اصلیتش مراکشی است ، به خودش بمب بسته و به هتل محل افامت سلمان رشدی رفته و در طبقه سوم آن هتل پنج طبقه، خود را منفجر کرده است که هتل هم آتش گرفته ولی به سلمان رشدی آسیبی نرسیده است. البته تلویزیون لبنان هم تصاویری را که از شبکه های خارجی گرفته بود پخش می کرد که صحنه های آتش سوزی هتل را نشان می داد.
در مورد شهادت او بیشتر بگویید
مازح : آنچه که ما می دانیم بیشتر بر اساس گفته ها و اخبار است. این که چگونه رفته و با کی بود، خبر نداریم. آن گونه که ادعا می کنند، در هتل زن خدمتکاری بوده که مصطفی ازاو درباره رفت و آمدهای سلمان رشدی سوال می کند و متاسفانه آن زن حساس می شود و به دستگاههای اطلاعاتی انگلستان خبر می دهد که یک جوان عرب که چند پاسپورت هم دارد، در اینجاست که درباره سلمان رشدی سوال می کند. او در آن هتل برای چهار روز اتاقی گرفته بود. روز سوم، روز عملیات بوده است . بر اساس شناسایی های او سلمان رشدی در آن روز به هتل می آمد و در طبقات بالای هتل اقامت داشت. متاسفانه آن گونه که می گویند انفجاری در اتاق مصطفی رخ می دهد که به شهادت خود او می انجامد.
چگونه جسد او را شناسایی کردند؟
مازح : بدن او را که متلاشی شده بود، کالبد شکافی کرده و از روی دندانهایش که قبلاً آنها را نزد دندانپزشکی در ساحل عاج درست کرده بود، شناسایی کردند، البته پهلوی آن دکتر هم در ساحل عاج رفته بودند که او هم هویت مصطفی را تایید کرده بود.
خداوند روح پاک آن شهید را با شهدای کربلا و همین طور با روح مطهر حضرت امام خمینی (ره) محشور فرماید

اولین مجری فتوای امام راجع به سلمان رشدی مرتد
عدم شباهت چهره این شهید عزیز به ساکنان منطقه خاورمیانه و تشابه ظاهری به غربی‌ها و نیز تسلط کامل به زبان انگلیسی، دو عامل اصلی فریب خوردن مزدوران آموزش دیده دستگاه عریض و طویل امنیتی ـ حفاظتی انگلیس می‌گردد و نهایتاً «مصطفی مازح» در دومین روز از ماه محرم سال ۱۳۶۸ (ه.ش) به طبقه دوم ساختمان محل اختفای رشدی مرتد نفوذ می‌کند. با توجه به این که سلمان رشدی در طبقه سوم ساختمان مزبور مخفی بود، بهترین و سریع‌ترین راهکار ممکن برای عبور از آخرین حلقه امنیتی توسط مصطفی انتخاب می‌گردد. بدین ترتیب که مقادیر قابل توجهی از ماده شدید الانفجار سی ـ چهار را بر خود بسته و روی آن‌ها لباس معمولی خویش را بر تن می‌کند. با مطمئن شدن از درست کار گذاشته شدن چاشنی انفجاری و رابط مربوطه به سمت طبقه فوقانی عازم می‌شود. اما گرمای موجود در ساختمان و حرارت ناشی از پوشش و تحرک زیاد شهید، موجب عمل کردن زودتر از موعد چاشنی و انفجار زود هنگام مواد منفجره، قبل از رسیدن به رشدی مرتد می‌گردد.
هر چند که علی‌الظاهر افتخار نابود شدن عنصر خبیث دست پرورده صهیونیسم نصیب «مصطفی مازح نشد، اما خداوند بهترین و کامل‌ترین مزد و پاداش وعده داده شده خود یعنی شهادت را به وی عطا فرمود. بقایای مطهر پیکر پاکش، هشت ماه در انگلستان باقی ماند تا سرانجام به جنوب لبنان منتقل و در دوم رمضان ۱۳۶۹ (ه.ش) در یکی از روستاهای جنوب دفن شد.

 


وصیت نامه این شهید بزرگوار:
بسم الله الرحمن الرحیم
تسلیت عرض می کنم به اسلام. به رزمندگان اسلام . به مردم مظلوم مستضعف . به مجاهدان در ایران و افغانستان در لبنان و فلسطین و به هر انسانی که در راه حق الهی مجاهدت می کند .
تسلیت عرض می کنم به زنان و مردان و کودکان . آنان که بزرگترین خسارت تاریخ بر آنها وارد شده ، ‌خسارت عظیمی . خسارتی پر از اندوه و حسرت . خسارتی که از زمان دوازده امام نوشته شده است .
صبر پیامبران رفت … این انسان مومن ، شجاع، مخلص برای اسلام خود ، مخلص برای مردم خود و کسی که به ضمیر خود وفادار بود .
آری پدر؛ ‌این انقلاب از افتخارات او بود . این امام دوست داشتنی . خمینی بزرگ رحمت و رضوان خدا بر او باد …
آری ؛ ‌آسمان هنوز برای این رهبر مخلص اشک می ریزد . ملائکه در سوگ این امام ضجه و فریاد می کنند را فراموش نخواهیم کرد … همانا خورشید در آن روز خجالت زده شد و طلوع نکرد و ماه نیز ذوب خواهد شد … مردگان راه را برای تو باز خواهند کرد .
هیچ کس زندگی نخواهد کرد … هر گز هیچ کس نخواهد خندید … و هر گز هیچ کس تو را تنها نخواهد گذاشت … هرگز روزهای مقدس زندگی با تو را فراموش نخواهیم کرد … فرمایشات تو را در هر زمان و مکان اجرا خواهیم کرد… شجاعت تو را در هر زمان در برابر دشمنان به یاد خواهیم آورد . در روز برگزاری نماز در قدس شریف ، تو را به یاد جهانیان خواهیم آورد .
با یاد تو هر دولت و مرامی را که مقابل اسلام بایستد ،‌نابود خواهیم کرد . سعادتمندند کسانی که تو را شناختند … سعادتمندند کسانی که از راه تو پیروی کردند .سعادتمندند کسانی که به کلام تو گوش فرا دادند . و نام جمهوری اسلامی شما پرچم اسلام را برافراشتند . ای امام عزیز … همانا من با تو پیمان می بندم که همیشه در راه روشن تو خواهم بود و تحت اوامر نائب بر حقت سید علی خامنه ای ، بر این راه روشن باقی خواهم ماند .
فرمایشات او فرمایشات تو خواهد بود. فکر و اندیشه او همان فکر و اندیشه تو و نظرات او همان نظرات تو خواهد بود . به درستی که تو شجاعت را به او آموختی و ما الان سرباز او هستیم
،‌همانگونه که امر فرمودی . باقی خواهیم ماند بر این جمهوری اسلامی ،‌ جمهوری اسلامی والایی که برای حضرت مهدی (عج)‌ ولی عصر زمان است . ای امام مهدی … آه ای آقای من ،‌ای فریادرس و نجات دهنده من . آیا نمی بینی که چه حوادثی رخ می دهد … شهدایی که بر زمین می افتند .
همانا دشمنانمان در حال آماده باش کامل هستند و نفرین خدایی زیاد شده است . و خسارت بزرگی که گمان می کردیم . تا چه زمانی ای آقای من . تا چه زمانی می توانیم در برابر دشمن ستمگر بایستیم .
العجل … العجل… ای نجات دهنده ما … بر ما رحم نما و به فریادمان رس.
… بیا برای نجات ما …
به نام این رهبر روحانی سفر کرده … به نام شهدا … به نام مجاهدین اسلام …

منبع

/ 4 نظر / 38 بازدید
جواد

سلام خداوند روح این شهید سعید را غریق رحمت بی کرانش بفرماید ، الهی امین وبلاگ خوبی دارید.موفق باشید

حسین

بدجورالتماس دعادارم

حسین

به نام خدا سلام مطلب بسیار جالبی بود درود خدا به تمام شهدا و به خصوص شهید راه غیرت شهید مصطفی مازح باد لعنت خدا بر تمام دشمنان اسلام و به خصوص سلمان رشدی مرتد سگ انگلیسی